
روی دیوار دلم حک میکنم
نام زیبای تو را با یک قلم
این قلم باشد نگاهم عشق من
جوهرش هم اشک چشم عاشقم
یاد تو ارامش روح وروان
ان نگاهت اتشی بر جانمان
سوختم از عشق تو پروانه وار
با نگاهی بر دلم اتش بیار


بگذار تا کهکشان بدانند دوستت دارم
و بدانند که نور آنها عاریتی ست٬
عاریه ای از سوختن بی انتهای دل من.
بگذاراقیانوس ها بدانند دوستت دارم
و بدانند که آب شور حجمشان ،
ثمره ی اشک دلتنگی های من است.
بگذار آسمان بداند دوستت دارم
و بداند که آبی آسمان رنگ عشق من است،
و این گونه به رنگ عاریتی خویش مغرور نباشد
بگذار جویباران بدانند زمزمه ی شیرینشان ،
آواز همه روزه ی من است که می خوانم:
دوستت دارم


گفته بودی همسفرم هستی مرا تا پای جان / دستهایت بالشم قلبت برایم آسمان
گفته بودی دوستم داری نرم از پیش تو / گفتمت جانان من قلبم به زیر پای تو
یاد داری گفتمت با من نشی نا مهربان ؟ / جان و روحم مال تو تنها کنار من بمان ؟
یاد داری گفتمت بی تو دلم تنها شود؟ /همصدابامرگ و هم پیمان غمها می شود؟
گفته بودی هیچ وقت از پیش قلبم نی روی / بی من ودستای من تا خانه غمها روی
حال ای نامهربان ِای نارفیق بی وفا ! /دست هایم مانده تنها تو کجا و من کجا ؟




.bmp )






